بازگشت به بلاگفا - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 6:28
سلام امیدوارم حال همه خوب و عالی باشه خیلی وقت بود که نبودم و دلم حسابی تنگ شده بود برای وبلاگ نویسی خخخخ الان که دارم می نویسم خانم همسر نشسته کنارم و بافتنی می بافه خداروشکر اوضاع زندگیمون هم خوبه ب
دعوا - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 11:22
بعد از صرف شام همه از گرما کلافه شده بودیم که خانمیم گفت آقای شوهر پس کی کولر گازی رو راه میندازی منم گفتم اولا کنترلش خرابه دوما گاز نداره کولر رو روشن کردم که به دلیل کم بودن گاز سرمایی نداشت سعی کردم کنترلش رو درست کنم که بی فایده بود کولر رو خاموش کردم و تصمیم گرفتیم از گرما لذت ببریم همه چیز خو
عضو جدید - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 11:22
دوشنبه صبح با خانم همسر و مادرم برای نماز عید فطر رفتیم اولین نماز عید مشترک من و همسرم تو راه برگشت مادر خانمم رو دیدیم و با هم تا خونه همقدم شدیم. حدود ساعت ده و نیم بود که می خواستیم برای ملاقاتی عموی خانمم بریم (عمل قلب باز انجام داده بود) که گوشی خانمم زنگ خورد برادر خانمم حسین بود گفت آجی بیم